بانک مقالات

خردگرایی و ضدخردگرایی در تعلیم و تربیت

یکی از چالش برانگیزترین مسائلی که همواره در طول تاریخ تفکر -از زمان یونان باستان تا به حال -فکر اندیشمندان را به خود مشغول کرده است مسالۀ ارتباط میان عقل عملی و عقل نظری است. به طور کلی، عقل نظری مربوط به بعد شناختی و عقلانی انسان است و عقل عملی یک چهره و وجهی از عقل است که با اعمال و کنش انسانی سرو کار دارد. یکی از بحث هایی که امروزه پیرامون این مساله مطرح می شود این است که کدام یک از این وجوه عقل، دارای اصالت است و بر وجه دیگر تقدم و اولویت دارد؟ خردگراها که بخش عظیمی از سنت فلسفی را تشکیل می دهند معتقدند که بخش نظری و شناختی بر بخش عملی تقدم دارد. در تقابل با این نظریه، ضد خردگراهایی مانند گیلبرت رایل هستند که اهمیت بیشتری برای دانش عملی قائل شده و آن را بر دانش نظری رجحان داده اند. برخی نیز با چشم پوشی از تمایز حقیقی میان این دو جنبه ی عقل آدمی، یکی از آنها را به دیگری فرو می کاهند.

این تمایز و مباحث پیرامون آن تبعات مهمی در عرصه تعلیم و تربیت داشته است. تقابل تعلیم و تربیت خردگرا و تعلیم و تربیت ضدخردگرا در واقع ریشه در این بحث فلسفی دارد و تمایز این دو نظام تعلیم و تربیت، عملا منجر به پیدایش دو گونه آموزش شناخت محور و آموزش مهارت محور شده است. تعلیم و تربیت خردگرا، اصل را بر پرورش و بلوغ قوه خردورزی و انیشیدن دانش آموزان می گذارد. در نظر این گروه، دانش خودش فی نفسه دارای ارزش است و به عنوان هدف واقع می شود. رسالت اصلی مدرسه در این نظام تعلیم و تربیتی، پرورش قوای ذهنی و رشد قوه نقد و داوری های عقلانی دانش آموزان است. در اختلاف با این دیدگاه، تعلیم و تربیت ضد خردگرا، به جای دانش نظری، محور کار خود را بر کسب مهارت ها و دانش عملی گذاشته و لذا به جای متون گزاره بنیان بر مهارت های حرفه ای و شغلی تاکید دارد. بنا به عقیده این گروه، هدف از تعلیم و تربیت، پرورش دانش آموزانی با مهارت های بالای عملی، فنی و حرفه ای است که  قرار است در آینده به عنوان مهندسان و متخصصان  جایگاه های شغلی و کاربردی جامعه را بدست بگیرند. در نظر این گروه، جامعه به آموزش فنی و حرفه ای بیش از آموزش آکادمیک و تحصیلات نظری احتیاج دارد و محیط آموزشی مکانی است برای پرورش انسان های با مهارتی که توانایی برآورده کردن نیازهای بازار را دارند. در چنین فضایی، عمدتا ارتباطات بسیار نزدیکی میان برنامه ریزان تربیتی و صاحبان کالا و مدیران بازار برقرار است و طراحی برنامه درسی باید متناسب با منظور و اهداف خاص بازار کار و مصرف صورت گیرد. نویسندگان ضمن تاکید بر درستی تمایز بین این دو کارکرد عقل آدمی، به بررسی هر یک از این دیدگاه ها و اثرات آنها در ادبیات تعلیم و تربیت معاصر پرداخته اند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن
قالب وردپرس