سبک تربیت

اهمیت توجه به اقتضائات محیط متضاد در عرصه تربیت

استاد تهوری

محیطی که ما با آن درگیر هستیم، اصطلاحاً محیطی متضاد است که پدر در آن حرف می‌زند؛ مادر در همان خانه حرف دیگری می‌زند و برادر بزرگ به گونه‌ای دیگر رفتار می‌کند و وقتی به دانشگاه می‌رود، تیپش عوض می‌شود، در حالی که پدر و مادر مذهبی هستند. این بچه کوچک نگاه می‌کند و می‌گوید: چرا این طوری شد؟ شاید این بهتر است؟ از آن سو، تلویزیون هم نوع دیگری حرف می‌زند و آموزش و پرورش و معلم مدرسه هم گفتار خودشان را دارند.

ویژگی‌های محیط متضاد

وقتی محیط این‌گونه شد، کودک چشم باز می‌کند، حرفی می‌شنود و آن را می‌پذیرد و باور می‌کند؛ مقداری که بزرگ‌تر می‌شود، حرف دوم را می‌شنود و پایه‌های حرف اول برایش متزلزل می‌شود. کودک متحیر می‌ماند و باز هم حرف سوم برایش مطرح می‌شود و تحیرش بیشتر می‌شود. حرف چهارم که مطرح می‌شود، کم‌کم نسبت به همه حرف‌ها بدبین می‌شود و هرچه با صحبت بیشتری به سمتش می‌روید، محبت شما را به نوعی نقشه و حیله حمل می‌کند.

در محیط‌های باز و متضاد، وقتی بچه‌ از اول حالت‌های مختلف را می‌بیند، کم‌کم شخصیتش پیچیده می‌شود و از بساطت بیرون می‌آید؛ حالت‌های آدم‌های اطرافش را می‌فهمد؛ رفتارهای آن‌ها را تشخیص می‌دهد، پشت پرده‌های آن‌ها را می‌خواند و دیگر سرش به این آسانی کلاه نمی‌رود. این آدم نسبت به هر حرفی بدبین است. در این شرایط اگر جو غالب، جوی مذهبی باشد، نسبت به حرف‌های این گروه، پرخاش می‌کند و به آن حرف‌هایی که کم‌تر بیان می‌شود و جدیدتر است، گرایش پیدا می‌کند و اگر فضای غالب پیرامونش فضایی نو، جدید و به‌روز باشد (مانند فضای غربی امروزی)، حرف‌های عرفانی و مذهبی آن‌ها بیشتر برایش جذاب است.

علت اینکه  در کشورهای غربی گرایش به حرف‌های معنوی و مذهبی بیشتر شده این است که آن‌جا هم محیط، متضاد شده و محیطِ بسته آن‌جا هم  به محیط متضاد تبدیل شده است.  حرف‌های ما دارد به آنجا وارد می‌شود. البته فقط حرف‌های ما نیست، هر نوع عرفان و هر چیزی که نگاهی غیرمادی دارد (مانند همین عرفان‌های نوظهور)، آن‌ها را جذب می‌کند؛ زیرا آن‌ها نسبت به حرف‌های گذشته، نوعی عصیان دارند و به این‌ها گرایش پیدا می‌کنند. این پذیرش، دلیل بر حقانیت آن عرفان‌ها نیست. علت این گرایش این است که این حرف‌ها سخنانی نو و جدید است و خلاف حرف پدرانش و حرف معلمش است.

در بین بچه‌های ما هم این‌گونه است؛ چون جامعه ما مذهبی است، می‌بینید که بچه‌های مذهبی در مقایسه با بچه‌هایی که آزاد بزرگ شده‌اند و هرطور که خواسته‌اند رفتار کرده‌اند، لجاجت بیشتری نسبت به مسائل مذهبی دارند. این بچه‌های به‌اصطلاح آزاد، کم‌تر لجاجت دارند؛ البته شاید گرایش هم به فضای مذهبی نداشته باشند، ولی لجاجت هم ندارند. این ثمره جامعه امروزی ماست. جامعه وقتی متضاد باشد و کودک هم حالت تأثیرپذیری داشته باشد، طبیعتش این می‌شود که دیگر نمی‌شود با همان حالت عادی با او برخورد کرد. این آدم، بدبین است و از سوی دیگر، اگر چیزی در دورانی که هنوز شکل نگرفته، در دلش بکاری، مانند بذری است که درونش جوانه می‌زند. حالا در اولین محیط جدیدی که وارد می‌شود، ممکن است با اولین لگدی که به آن جوانه می‌خورد، آن جوانه از بین برود!

در این شرایط ما هر چه بیشتر باورهای خودمان و حرف‌هایی را که به آن ایمان داریم، به بچه‌هایمان بگوییم و سعی کنیم برایشان استدلال کنیم، بیشتر عقب می‌کشند و اگر هم در مدت کوتاهی بپذیرند، زود در محیط لگد می‌شوند و از بین می‌روند؛ پس ما هر چه این معارف را روی منبر بیان کنیم و درس اخلاق بگوییم اگر به بدبینی رسیده باشند، این نصیحت‌ها را بر منفعت‌طلبی آن طرف حمل می‌کنند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن
قالب وردپرس