اندیشه تربیت

نقش غرب شناسی در تربیت (3)؛ جهانی سازی ایدئولوژی امریکایی

استاد میرباقری

اين نمونه‌اي كه آرام آرام فرهنگ اجتماعي را تغيير مي‌دهند، نگرش به دين را تغيير مي‌دهند. حتّي مذهب و اعتقادات اجتماعي و قرائت ديني جامعه (به تعبير آنها)، اين را متناسب با رشد تكنولوژي تئوريزه مي‌كنند؛ ‌كاري كه آقاي سروش كردند! مبتني بر فلسفه‌هاي تحليلي غرب و معرفت شناسي، نظريه‌ي قبض و بسط را مطرح كردند كه روح این نظريه‌ي چيزي نيست الا اين كه معرفت‌هاي ديني بايد بر محور تحوّل دانش و تكنولوژي متحول شود، يعني تئوريزه كردن تغيير دينداري بر اساس تحوّل در علم و دانش و تكنولوژي. يعني قرائت ديني متناسب با رشد تكنولوژي را تعريف كردند، طوري كه معرفت ديني تابعی از متغيّر دانش و تكنولوژي بشود.

اين نوع نگاه به جريان تجدد، اين نوع نگاه به غرب، اگر خوب تأمل شود يك نگاهي است كه جريان غرب كنوني و مواجهه‌اش را با دنياي اسلام و انقلاب اسلامي و تمدن اسلامي در درون يك مواجهه‌ي عظيم تاريخي تحليل مي‌كند، آن مواجهه‌ي عظيم تاريخي مواجهه‌ي حق و باطل است، يعني مبتني بر يك نگرش فلسفه‌ي تاريخي كه در آن نگرش فلسفه‌ي تاريخي دو جريان با هم در طول تاريخ درگير هستند، يكي جريان انبياء و اوصياء آنهاست، جريان اديان الهي است و يكي هم جريان فراعنه و متفكريني كه متفكرين سكولار هستند، يعني غير ديني مي‌انديشند.

اين دو جريان، دو جريان تاريخي متعارض هستند و هر دو هم فعال در عرصه‌ي حيات اجتماعي بشر بودند، جريان تجدّد در درون همين حركت تاريخي تفسير مي‌شود و طبيعتاً اين جريان برآيندش در درون جبهه‌ي انبياء نيست.

اين جريان يكپارچه در درون يك درگيري تاريخي اگر مطالعه بشود، برآيندش در جبهه‌ي باطل است، يعني در مجموع يك حركتي است از لايه‌هاي عميق جامعه و بر محور پرستش نفس، بر محور استكبار علي الله، بر محور انسان گرايي شكل گرفته است و اين ها در كلّ كالبد اين تمدّن غربي دميده شده است. لايه‌ي عقلانيت و بعد لايه‌ي ساختارهاي اجتماعي و محصولات اجتماعي، همه حامل اين روح و حامل اين باطن تمدن هستند و طبيعتاً با اين نگاهي كه ما داريم انقلاب اسلامي هم يك انقلاب عظيم اجتماعي در مقابل رنسانس است و تنها انقلاب بعد از رنسانس است كه در جبهه حق اتفاق افتاده است و دنبال تعميق بندگي خداي متعال و پرستش خداي متعال بر محور انبياء و اولياست. يعني مي‌خواهيم اين امر را تبديل كنيم به يك شيوه‌ي فراگير زندگي و وارد ساحت‌هاي مختلف زندگي اجتماعي انسان كند، اين نگاه‌هاي طبيعي است كه انتظارش اين است كه ما با تماميّت اين تمدن درگيريم و در حال چالش هستيم و بايد براي عبور از اين فضاي تمدّني كه در جهان ايجاد شده است و بسترهايي كه ايجاد شده است، تلاش كرد.

این کلام طبيعتاً به اين معنا نيست كه در طول یک شب ما می توانیم از متن اين تمدن خارج بشويم، تمدني است كه قرن‌ها تلاش كرده است عقلانيت خودش و تكنولوژي متناسب با خودش را ايجاد كرده است و از مرزها عبور كرده است، در جامعه‌ها نفوذ پيدا كرده است؛ از دوره‌ي صفويه، بعد هم قاجار كه مفصل بحث كردند، بخصوص از دوره‌اي كه با روسهاجنگ  كردند و شكست خوردند، تلقي اول اين بود كه شما اگر تكنولوژي بياوريد، تكنولوژي نظامي مدرن موجب غلبه‌ي شما مي‌شود. تكنولوژي آوردند و متوجه شدند كافي نيست و بايد ساختار نظامي كشور و قدرتهاي نظامي را هم تغيير بدهند مدرن‌سازي كنند و تربيت نيروهاي نظامي عوض شود. كم‌كم متوجه شدند كه اين هم كافي نيست و بايد دارالفنون و دانش هاي غربي بيايد. يك كمي جلوتر كه رفتند روشنفكران سكولار اين امر را هدف گرفتند كه بايد ساختارهاي اجتماعي هم تغيير كند و بايد از سلطنت عبور كرد و به سمت دموكراسي حركت كرد.

اين همان جريان است كه شروعش از انتقال تكنولوژي است و آدم خيال مي‌كند كه تمدن غرب تكنولوژي است، رفاه و صنعت است، بعد هم پشت سر اين صنعت زندگي صنعتي پشت سرش تعريف مي‌شود، ساختارهاي اجتماعي، نظام حكومتي اجتماعي كاملاً متناسب با تكنولوژي و صنعت تعريف مي‌شوند، اين جريان تمدن غرب كه يك جريان فراگير است بخصوص در دهه‌هاي اخير به دنبال تغيير جامعه جهاني است، دنبال اين نيست كه فقط روابط بين دولت، ملت‌ها را تغيير بدهد، بله به دنبال این است که جامعه‌ها را بازسازي كند.

اين كارها را كردند، يعني اگر دولت‌هاي مدرن كه بعد از جريان رنسانس شكل گرفتند عمدتاً بر محور انديشه ي غربي هم شكل گرفتند دولت‌هايي هستند كه جغرافياي خاص دارند و در هر جغرافيا بايد يك دولت مركزي باشد و دولت‌هايي هستند كه مفهوم شهروندي در آن تعريف مي‌شود، اين دولت‌ها را براي منطقه‌ها ايجاد كردند و روابط بين آنها را در نهادهاي بين المللي سامان مي‌دهند و بعد دنبال تغيير كل جامعه جهاني هستند يعني مي‌خواهند كل اين فضا را تغيير بدهند كه ادامه‌ي آن تغييرات اين است كه مرزهاي ژئوپولوتيك را تغيير بدهند، مرزهاي جغرافي سياسي كشورها را تغيير بدهند خاورميانه جديد درست كنند، خاورميانه جديد بخشي از نقشه‌ي جامع آنها براي دگرگوني روابط جامعه جهاني است، اينها براي ساير منطقه‌ها هم برنامه‌ي هماهنگ دارند.

يعني تغيير كل جامعه جهاني در همه‌ي اضلاع و ابعادش و در همه‌ي لايه‌هايش بر محور ايدئولوژي غربي، ايدئولوژي مدرن كه به قول خودشان در اروپا توليد شده است و در امريكا هم نمونه‌سازي شده است و بهترين نمونه‌اش امريكاست؛ لذا از آن تعبير مي‌كنند به ايدئولوژي امريكايي. جامعه‌ي جهاني بر محور ايدئولوژي امريكايي ايجاد كردن و روح  جامعه جهاني را بر محور آن سامان دادند اين چيزي است كه غرب دنبال مي‌كند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن
قالب وردپرس