اندیشه تربیت

تربیت به پهنای تاریخ(1): حضور زهرای مرضیه سلام الله علیها در خط مقدم دفاع

استاد مهدی طائب

تربیت؛ کاری بسیار ضروری، هدفمند و دارای نتیجه است.

بعد از پیامبر اکرم (ص) وقتی آمدند در خانۀ علی بن أبیطالب با چه کسی کار داشتند؟ با امیرالمؤمنین. چه کسی آمد پشت در؟ زهرای مرضیه. چرا؟ با این که از نظر جسمی مناسب برای این حضور نبود، هشت ماهه باردار بود و خانم‌ها در این وضعیت راه رفتن معمولی برایشان دشوار است چه رسد به این که در میدان درگیری حاضر بشوند. و قطعاً هم ایشان سرخود جلو نرفته است؛ همین که یک خانم معمولی دیده شوهرش درگیر است، عواطف بر او غلبه کرده و بلند شده و رفته باشد؛ قطعاً اینطور نیست، دستور علی بن أبیطالب بوده است. به دو دلیل: دلیل اول این که علی بن أبیطالب امام ایشان است، فرماندۀ میدان اوست. دلیل دوم هم این که شوهرش علی بن أبیطالب است -الرجال قوامون علی النساء[1]

مرد باید بگوید چه بشود و چه نشود و حضرت زهرا (س) از اولین عمل کنندگان به قرآن است. اقدامی که حضرت زهرا می کند امر خداست، امر رسول الله است، امر علی بن أبیطالب است. پس اضطرای در کار است که ایشان می رود. چه اضطراری در کار بوده است؟ هر کسی برود پشت این در یا کشته می‌شود و یا باید بیعت کند و علی بن أبیطالب به هیچ کدام از اینها نباید مبتلا بشود، اگر مبتلا شود اسلام از بین می‌رود. حضرت اگر بیعت می‌کرد، مشروعیت آن حکومت امضاء می‌شد و اگر مشروعیت آن امضاء می‌شد دیگر نمی‌شد آن را انکار کرد.

هیچ یک از ائمۀ ما با خلفای زمانشان بیعت نکردند، حتی امام رضا (علیه السلام) چون بیعت از باع یبیع است. در قرآن گفته است :‌ (إن الله اشتری من المؤمنین أنفسهم وأموالهم بأنّ لهم الجنة) شما می‌روید با رسول الله بیعت می‌کنید، یعنی چه؟ یعنی من فروختم، حالا تو بگو چه کار باید بکنم؛ من شدم بنده، حالا مولایی که من را خریده است باید بگوید چه کار کنم. نماینده‌اش تویی، اگر بگویی اینجا بایست می‌گویم چشم، بگویی بیا اینجا نماز بخوان می‌گویم چشم -فلا و ربک لا یؤمنون حتی یحکّموک- بیعت یعنی من آمدم جان و مال را فروختم، حالا تو بگو چه باید بکنم.

هیچ کدام از ائمه با خلفای زمان خودشان و مدعیان خلافت بیعت نداشتند، لذا در کارهای حکومتی هیچ نوع دخالتی نداشتند. نه استاندار می‌شدند، نه فرماندار می‌شدند، نه در امور نظامی شرکت می‌کردند. مشورت دادن غیر از شرکت است، چرا گاهی مشورت می‌دادند، آن نیازی به بیعت نداشت. علی بن أبیطالب نباید بیعت کند و اگر کشته بشود، حسنین را نیز می‌کشتند و آن وقت دیگر هیچ کس نمی‌ماند. یک نفر باید برود علی بن أبیطالب را از این تنگنا نجات بدهد و او زهرای مرضیه است.

اکنون شاید بگویید چرا زهرای مرضیه رفت، یک شخص دیگری می‌رفت! مثل روز عاشوراء. روز عاشورا در همان اول وقت امام حسین شهید نشد، آخر وقت شهید شد. چرا؟ چون از صبح تا آن موقع یکی یکی رفتند و ایستادند و نگذاشتند دست دشمن به امام حسین برسد. اینجا چرا شخص دیگری نرفت و زهرای مرضیه رفت؟ پاسخش این است که شخص دیگری نبود، اگر بود می‌رفت.

اما چرا شخص دیگری نبود؟ چرا یک نیروی آماده برای فدا شدن در راه علی نبود؟ مشکل کار کجا بود؟ مردم بی‌دین شده بودند؟ نه. در شصت روز و هفتاد روز مردم بی‌دین نمی‌شوند. این مشکل هر چه هست بر می‌گردد به زمان پیامبر اکرم، آن موقع یک اشکالی بوده و حالا خودش را نشان داده است.

[1] نساء: 34

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن
قالب وردپرس